با اگاهی از قوانین می توانید وکیل خود باشید

 

 

 

سرفصل آموزش این دوره

بیان تمام مسائل حقوق خانواده به زبان کاملا ساده 

 

 

شرح مختصری از دوره:

 

 

 در این دوره به طور کامل هر آنچه که مربوط به امور خانواده هست را فرا خواهیم گرفت

 

پیشنیاز دوره:

 

 در این دوره نیاز نیست دانشجوی ما اطلاعاتی راجع به قوانین و مقررات کشور بداند هدف این است آشنایی و اطلاعات کامل را در این دوره به ساده ترین شکل ممکن فرا بگیرد 

 

 

 

عناوین مهم دوره:

 

 

مطالبه مهریه به چه صورت می باشد؟

مطالبه نفقه به چه صورت می باشد (مطالبه نفقه فرزند –زوجه –حال و گذشته)؟

اجرت المثل چیست؟

ترک انفاق چیست؟

دادخواست تمکین عام و خاص چگونه می باشد ؟

یکی از موارد طلاق ، عدم تمکین زوجه است . مراحل طلاق به چه صورت است ؟

زوجه به دلیل عدم تمکین و بدون اجازه زوج در منزل پدر خود به سر می برد و در غیاب زوج قسمتی از اثاثیه منزل را با همدستی برادرش برده ، مراحل قانونی آن چگونه است ؟ و آیا آرایی در این گونه موارد از سوی دادگاه صادر شده ؟ و آیا در هنگام تنظیم دادخواست طلاق تاثیری

 

آیا پس از محرز شدن عدم تمکین زوجه از سوی زوج توسط شورای حل اختلاف ، آیا شورای حل اختلاف می تواند حکم الزام به تمکین صادر یا دادگاه خانواده ؟

زوجه در هنگام ترک منزل مشترک خویش مقداری پول نقد ، سکه و وسایل شخصی زوج را که به صورت امانت در منزل بوده به همراه اموال خود برده و دادخواست طلاق داده و به دنبال آن هم زوج دادخواست الزام به تمکین داده چگونه می توان آن را به اثبات رساند ؟

به جهت دوری از وطن آیا می توان به برادرم وکالت تام الاختیار در زمینه طلاق زوجه بدهم تا ایشان با انتخاب نمودن وکیل دادگستری مسئولیت امور را بر عهده بگیرد ؟

اگر زن در خانه شوهر باشد و تمکین نکند می تواند تقاضای نفقه بدهد ؟

زوجه بدون اجازه ، منزل را ترک و به زادگاهش که محل عقد بوده نزد مادرش رفته ، آیا برای دادن داخواست الزام به تمکین می بایست محل اقامت ( فعلی ایشان ) طرح دعوی نماید یا در محل سکونت زوج و آیا زوجه که مهریه خویش را در مقابل حج واجب با متن دستنویس و امضاء هبه ن

 

آیا در صورت عدم تمکین زن نفقه از او ساقط می شود یا مهریه ؟

با در دست داشتن رای دادگاه مبنی بر عدم تمکین زوجه ، آیا می توان با توجه به رای دادگاه تقاضای اجازه ازدواج مجدد نمود یا خیر ؟ به چه صورت ؟

با در دست داشتن حکم الزام به تمکین زوجه و اجرایی شدن آن توسط نیروی انتظامی شده ولی زوجه در منزل حضور نداشت و  عدم حضور ایشان به دادگاه اعلام شده است . آیا فرستادن اظهارنامه با در دست داشتن حکم الزام به تمکین برای زوجه لازم است یا خیر ؟

زوجه تقاضای مطالبه ی مهریه را داده و حکم به نفع ایشان صادر شده ، چگونگی شرایط اعسار و تقسیط مهریه چگونه است ؟ آیا زوج حق اعتراض نسبت به حکم صادره را دارد یا خیر؟ اگر زوج به زندان رود چه مدت دادخواست تقسیط رای به طول می انجامد ؟

زوجه به محض انعقاد عقد مهریه اش را به اجرا گذاشته اعلام داشته که تا زمانی که زوج مهریه را پرداخت نکند زوجه به منزل وی نمی آید . حق حبس چیست ؟ آیا زوجه می تواند حکم جلب زوج را از دادگاه بگیرد ؟ آیا بعد از تقسیط مهریه زوج می تواند از دادگاه تقاضای ازدواج مج

 

یکی از موارد طلاق ، عدم تمکین زوجه است . مراحل طلاق به چه صورت است ؟

زوج محکوم به پرداخت نفقه ماهیانه در حق فرزند است با وجود صدور اجرائیه تا کنون زوجه نتوانسته این مبلغ را از وی دریافت کند آیا می توان زوج را ملزم به پرداخت درست و به موقع نفقه کرد ؟ در صورت استنکاف زوج از اجرای حکم میتوان از حقوقش کسر گردد ؟

راجع به ماده 1085 قانون مدنی این که تمکین در چه زمانی محرز خواهد شد ؟ اگر پرداخت مهریه را قسطی کرده باشند به محض دریافت اولین قسط باید تمکین صورت گیرد یا این که تا دریافت کل مهریه زوجه می تواند تمکین نکند ؟

در نکاح موقت آیا زوج نسبت به امرار معاش زوجه باید نفقه پرداخت کند ؟

اگر زن به دانشگاه آزاد رفته باشد ، مخارج دانشگاه جزء نفقه محسوب می شود ؟ اگر زوج قبل از ترک کردن زوجه را به درس خواندن وادار کرده باشد مخارج دانشگاه و خوابگاه بر عهده کیست ؟

چکونه می توان ثابت کرد که به زوجه نفقه پرداخت شده ، در صورتی که هیچ رسیدی از آن نداشته باشد ؟

آیا زن می تواند در زمان نامزدی تقاضای نفقه کند ؟

زوج قبل از درخواست طلاق از سوی زوجه یک دستگاه اتومبیل و تلفن خریداری نموده و به نام زوجه نموده است ولی زوجه در دادگاه مدعی شد که خود وی آن را خریداری کرده است ، چگونه می توان اثبات کرد ؟

اگر کسی که تقاضای اجرائیه کرده ، از ادامه اجرا منصرف شود و یا با طرف به توافق برسد و یا از مطالبه طلب خود مثلا مهریه ، به علت این که مشکل خانوادگی حل شده ، صرف نظر کند ، تکلیف حق الاجرا چه می شود ؟

اگر مردی اموال خود را به پدرش منتقل کند تکلیف همسر وی چه می شود ؟

آیا پدر می تواند به موجب وصیت نامه اموال خود را مابین همسر و فرزندان تقسیم نموده و فرزندان دیگر خود را از ارث محروم نماید ؟

زوج منزل شخصی خود را به موجب وصیت نامه رسمی به همسرش تخصیص داده است ، آیا ورثه می توانند ادعایی داشته باشند ؟

سقف نفقه زن و فرزند چقدر است.وقتی پدری تمام خرجی زن و فرزندش را داده ولی رسید ندارد چه کار میتواند بکند؟آیا در این مورد حبس هم در نظر گرفته شده است؟

برای گرفتن نفقه از طریق دادگاه چگونه باید اقدام کرد؟

آیا زوجه در قبال کارهای منزل ، نگهداری و شیر دادن فرزند تعهدی دارد ؟

اگر زنی شاغل بوده و از ابتدای زندگی مشترک ، در منزل شوهر و خارج از منزل مشغول باشد وضعیت اجرت المثل وی چگونه است ؟

اجرت المثل چیست ؟

اگر نفقه ای که مرد پرداخت می کند بسیار ناچیز باشد که امور زندگی خانواده اداره نشود ، تکلیف زوجه چیست ؟

اگر مردی شش ماه از پرداخت نفقه خودداری نماید ، آیا زوجه حق طلاق دارد ؟

آیا به خانمی که صرفا عقد کرده ولی با همسرش در زیر یک سقف قرار نگرفته ، نفقه تعلق می گیرد ؟

اگر مردی نفقه همسر خود را در حد خوراک و پوشاک و مسکن بدهد ، آیا زوجه می تواند برای مایحتاج شخصی خود تقاضای نفقه نماید ؟

وضعیت نفقه در مورد خانمی که شاغل است ، چگونه است  و آیا زوجه می تواند در صورت ترک انفاق ، اقدام قانونی نماید ؟

چنانچه زوج سه دانگ از ملک خود را به همسرش منتقل نموده و پس از بیست و هشت سال اقدام به جدایی نماید آیا می تواند ملک را مسترد نماید ؟

اگر زوجه اطلاع یابد که همسرش ازدواج موقت نموده و علاوه بر آن با منشی خود نیز رابطه دارد ، چگونه می تواند تقاضای طلاق نماید و حقوق 28 سال زندگی خود را نیز دریافت نماید ؟

اگر زوج بدون اجازه همسر اول اقدام به تجدید فراش نماید آیا زن می تواند طلاق بگیرد و در صورت اقدام برای طلاق آیا زوجه می تواند مهریه خود را وصول نماید ؟

اگر مردی بعد از بیست سال زندگی زناشویی و داشتن دو فرزند ، زن دیگری را به عقد موقت درآورده و به همسر و فرزند خود نفقه ای ندهد چه می توان کرد ، آیا همسر اول می تواند مهریه خود را مطالبه نماید ؟

آیا مرد می تواند بدون اجازه همسر اول اقدام به عقد موقت نماید ؟

خانمی همسرش دیوانه است و این امر به اثبات رسیده ، آیا بدون گرفتن طلاق می تواند صیغه یک مرد زن دار شود ؟

آیا عقد موقت عملا به ضرر زنان نمی باشد ؟

مردی هفتاد و پنج ساله با خانمی چهل و هشت ساله ازدواج نموده و منظور از ازدواج نگهداری از مرد بوده است در حالی که خانم در این خصوص اقدام نمی کند ، آیا در صورت طلاق مهریه به وی تعلق می گیرد ؟

اگر زوج به منظور عدم پرداخت مهریه ، اقدام به انتقال اموال خویش نماید و زوجه زمان مطالبه مواجه با عدم مال شود ، چه باید کرد ؟

مهریه خانمی هفتاد سکه بوده که سی و پنج سکه آن بر ذمه پدر شوهر بوده است و مشارالیه با اکراه و تهدید زوجه را اجبار به تنظیم سند عادی مبنی بر دریافت آن نموده است ، آیا در دادگاه قابل مطالبه می باشد ؟

اگر میزان مهر تعیین شده در زمان عقد بالا باشد ، آیا پس از عقد زوج می تواند از زوجه سندی مبنی بر دریافت مهریه یا بذل آن دریافت کند ؟

آیا می توان در سند ازدواج ربع سکه را به عنوان مهر قرار داد یا لزوما باید تمام سکه باشد ؟

آیا راهی برای مقابله با درخواست اعسار مردی که پزشک است و دارای همسر و سه فرزند می باشد وجود دارد ؟

چنانچه مهریه ملک مسکونی باشد ، وضعیت آن چگونه است ؟ آیا در سند قید می شود ؟

آیا در طلاق توافقی ، مهریه ، نفقه و نیمی از اموال به زوجه تعلق می گیرد ؟

آیا خانمی که قصد جدایی ندارد می تواند مهریه مطالبه نماید ؟

خانمی 25 سال قبل بدون مهریه ازدواج کرده و اخیرا متوجه شده است که شوهرش بدون اطلاع وی املاکی خریداری نموده ، آیا می تواند مهریه مطالبه کند ؟

اگر خانمی معتاد باشد ، در زمان طلاق زوج باید مهریه وی را پرداخت نماید ؟

اگر خانمی به موجب وکالتنامه ای حق طلاق داشته باشد ، آیا می تواند مهریه خود را دریافت کند و یا باید بذل نماید ؟

آیا در زمان عقد می توان شرط نمود که در هنگام فوت یا طلاق زوج ، نیمی از اموال وی به همسرش تعلق یابد ؟

آیا در مورد ترک زندگی خانوادگی توسط مرد ، قانونی وجود دارد و آیا زن و فرزند می توانند اقدام نمایند ؟

آیا می توان در سند ازدواج قید کرد که حق طلاق با پدر و مادر زوجه باشد ؟

آیا تضمینی وجود دارد که در کلیه دادکاه ها ، قضات رعایت عدالت نموده و حقوق زنان را اجرا کنند ؟

"آیا در زمان عقد می توان حق مسکن یا اشتغال را از جمله حقوق زوجه قرار داد ؟

"

جهیزیه بدون صورت گرفتن در زمان ازدواج را چگونه می توان ثابت کرد ؟

آیا جهیزیه دادن از وظایف قانونی والدین زن و یا شخص وی می باشد ؟

اگر مردی در هفته چند شب در منزل نباشد ، آیا زن می تواند به دادگاه مراجعه نماید ؟

در صورتی که زوجه مطابق قانون حق عدم تمکین داشته و بتواند منزل را ترک نماید آیا می تواند به منزل پدری مراجعت نماید یا محل وی را شوهر تعیین می کند ؟

آیا برای تمکین مدت و زمان خاصی منظور شده است و یا زوجه تا پایان عمر خویش ملزم به تمکین می باشد ؟

زوجه پس از دو سال عقد بدون این که زناشویی واقع شود ، به دلیل کراهت از شوهر ، از ازدواج خودداری می نماید ، چه باید کرد ؟

ناشزه به چه معناست ؟

در چه مواردی زوجه می تواند از تمکین خودداری نماید ؟

تمکین چیست ؟

زن برای اثبات عسر و حرج خود به منظور ارایه دادخواست طلاق به چه مواردی می توان استناد کند ؟

زن چگونه می تواند کلیه حقوق خود اعم از مهریه ، نفقه ، اجرت المثل را ببخشد ؟ آیا در منزل می تواند به صورت دست نوشته بنویسد و سپس در دفاتر اسناد رسمی گواهی امضاء کند تا جنبه قانونی پیدا کند ؟

اگر طلاق به درخواست زوج باشد و زوجه ترک زندگی کرده باشد و تمکین نکند آیا اجرت المثل تنصیف اموال به زوجه تعلق می گیرد ؟

اگر طلاق به درخواست زوج باشد و زوجه ناشزه ترک زندگی کرده باشد اجرت المثل تعلق می گیرد ؟

آیا می توان کلیه هزینه های طلاق ، مهریه ، اجرت المثل و ... را به صورت اقساط پرداخت نمود و قبل از آن نیز می توانند از طریق دفتر ازدواج و طلاق جدا شوند ؟

آیا در اولین جلسه رسیدگی به مطالبه مهریه توسط زن اگر مرد هیچ گونه دفاعی نداشته باشد و موضوع را قبول کند می تواند همزمان تقاضای اعسار دهد ؟

آیا زن می تواند برای جلب اعتماد شوهر خود دریافت مهریه را از حالت عندالمطالبه به زمان طلاق موکول کند و حق تنصیف دارایی را ببخشد ؟

نحوه مطالبه قانونی و دریافت مهریه از دیه تعلق گرفته از ناحیه فوت شوهر از وراث به چه صورت است ؟

اگر بعد از ازدواج ، مهریه زن توسط مرد یخواهد افزایش یابد چه شرایطی دارد و آیا افزایش آن به صورت ملک در عقدنامه امکان دارد ؟

زمانی که زن مهریه را به اجرا گذاشته باشد معادل پول آن می توان خانه شوهرش را توقیف کند ؟ ( در ضمن شوهرش نوشته ای مبنی بر این که خانه ای دارد و در عوض مهریه آن را به زن می دهد و با اثر انگشت و امضاء داده ) آیا می شود خانه شوهرش را به جای مهریه بگیرد ؟

اگر مردی که تابعیت ایرانی ندارد بدون تحصیل اجازه از مقامات دولت ایران با زن ایرانی ازدواج کند ، آیا چون ازدواج واقع شده است ثبت آن در دفتر رسمی ازدواج ممکن است ؟ یا باید تحصیل اجازه شود ؟

آیا دادن جهیزیه بر عهده پدر عروس می باشد و اگر پدر عروس از دادن جهیزیه خودداری کند می توان از او شکایت کرد ؟

فردی ، همسر ، پدر زن ، مادر زن خود را در تصادف از دست می دهد و از زن خود فرزندی ندارد ولی برادر زن و پدر بزرگ و مادر بزرگ مادری همسر را دارد . حال تکلیف جهیزیه به چه صورت است ؟

آیا داگاه برای توقیف جهیزیه بر اساس لیست دست نویس از سوی همسر که به تایید اقوام همسر رسیده باشد می تواند قرار تامین خواسته بدون حضور مرد در خانه صادر کند و زن با فک قفل از سوی دادگاه اموال خود و اموال شوهر را توقیف نماید ؟

نحوه اجرای جهیزیه در دادگاه ها به چه صورت انجام می گیرد ؟

در عقد نکاح دائم قبل از دخول ، مرد فوت می کند . بر اساس ماده 1092 قانون مدنی اگر شوهر قبل از دخول زن را طلاق دهد مستحق نصف مهریه است . در ما نحن فیه زن تقاضای طلاق ننموده و شوهر نیز متقاضی طلاق نیست ، به چه صورت است ؟

دز ضمن عقد نکاح پدر زوج به عنوان ضامن پرداخت  مهریه  معرفی گردد و پس از گذشت 4 سال زوج در اثر سانحه ای فوت نموده و ماترکی از خود باقی تگذارد ، آیا زوجه جهت اخذ مهریه می تواند به پدر متوفی رجوع نماید یا این که با فوت زوج ، پدر از قید ضمانت خارج می گردد ؟

بیماری به عنوان صرع در زن وجود داشته اگر بیماری قبل از عقد وجود داشته ، می تواند موجب فسخ نکاح گردد ؟

در موارد فسخ نکاح از سوی زوج آیا مهریه به زوجه تعلق می گیرد یا خیر؟

در خصوص بخشنامه رئیس محترم قوه قضائیه در مورد حذف زندان از کسانی که درخواست اعسار به تقسیط مهریه را دارند ، به چه صورت است ؟

زوجه در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار است که زوج با کار کردن او مخالف است ، به کدام مرجع قضایی مراجع قضایی مراجعه کند ؟

ایا خواهان که مدعی اعسار شده به فرض که دارای املاک بوده می تواند دادخواست اعسار بدهد و خوانده به ایراد و دفاعی می تواند داشته باشد؟

دادخواست اعسار مبنی بر تقسیط مهریه رد شده و در مهلت مقرر اعتراض نکرد، آیا قانوناً محکوم علیه می تواند مجدداً دادخواست مشابه ارائه نماید؟آیا تقدیم دادخواست مشابه غیر قانونی است؟

به استناد کدام ماده از قانون درخواست اعسار و تقسیط مهریه باید خارج از نوبت رسیدگی شود؟

"چه وقت می توان دادخواست تقسیط و اعسار مهریه را داد که ماده 2(نحوه اجرای محکومیتهای مالی) شامل نشود؟

"

"آیا مرد می تواند تا زمان رأی دادگاه، اعسار از پرداخت مهریه در خواست تعلیق رأی پرداخت مهریه را کند تا اعمال ماده 2(نحوه اجرای محکومیتهای مالی) شامل ان نشود؟

"

قبل از طلاق توافقی چه راهکار هایی وجود دارد که زوجه تقاضای ادعای مالی ننماید؟

"زوجه به چه صورت می تواند به زوج وکالت جهت طلاق توافقی بدهد با عنایت به اینکه کلیه حقوق مالی را بخشیده، برای گرفتن این وکالت به کجا باید مراجعه کرد؟

"

در طلاق توافقی در دوران عقد وضعیت مطالبه مهریه چگونه است؟

"داور در انجام مراحل طلاق توافقی چه شرایطی را باید دارا باشد؟

"

"اگر مادر در طلاق توافقی حضانت طفل 5 ماهه خود را به پدر واگذار کرده باشد ایا دوباره میتواند حضانت را پس بگیرد؟

"

مراحل طلاق برای زوجینی که (هنوز  زوج فقط عقد کرده و زندگی مشترک را شروع نکرده اند.) توافقی می خواهند طلاق بگیرند به چه صورتی است؟

"چنانچه زوج بخواهد همسرش را طلاق بدهد نصف اموالی که در زمان زندگی مشترک بدست اورده اند، ایا به زوجه تعلق می گیردیا خیر؟ در سند ازدواج چیزی درمورد نصف اموال نوشته نشده است؟

"

یکی از موارد طلاق ، عدم تمکین زوجه است . مراحل طلاق به چه صورت است ؟

دختری به عقد شخصی درآمده، قبل از اینکه به خانه شوهرش برود تمکین نموده ودیگردختر نباشد وحال زوج پس از گذشت چندین ماه حاضر نباشد وی را به خانه ببرد،آیا علاوه بر مهریه میتواند دادخواست نفقه وتعیین تکلیف ویا دادخواست تمکین بدهد؟

آیا زوج نفقه را در اولین جلسه دادرسی باید پرداخت کند و نفقه در ایام نامزدی به چه صورت است؟

"آیا در دوران نامزدی مهریه و نفقه به زوجه تعلق میگیرد؟

"

در سال 1360 بامهریه 300000 هزار تومان ازدواج نمودم.حقوق ماهیانه ام را خرج و مخارج زندگی کردم.با شهادت فرزندان حال آیا میتوانم کل حقوق و نفقه خود را از زوج مطالبه کنم؟آیا مبلغ آنها نیز مانند مهریه به روز محاسبه میشود؟

آیا نداشتن پرده بکارت از علل فسخ نکاح است؟

در چه صورتی نصف اموال به زوجه تعلق میگیرد؟آیا پذیرش قانون اجباری استیا اختیاری واین گونه وصول به مهریه مربوط میشود؟

در سند ازدواج درج شده است که زوج به زوجه وکالت بلاعزل داد هرگاه بخواهد وبه هر طریق که مایل باشد به هرنوع که بخواهد طبق مقررات خود را مطلقه کند؟آیا زوجه میتواند بدون مراجعه به دادگاه به محضر برودوطلاق بگیرد وبرای طلاق چه مدارکی لازم است؟

"آیا همزمان با طلاق میتوان دادخواست مطالبه مهریه را کرد؟

"

"آیا شوهری که مهریه را پرداخت نموده میتواند بدون اجازه همسرش که هنوز عقد دائمی دارد،زن دیگری را اختیار کند؟

"

آیا زوج میتواند بدون حضور همسرش در دفتر طلاق صیغه طلاق را جاری کند؟

در صورت اخذ وکیل جهت طلاق دادن در ایران،آیا مرد میتواند در هیچ مرحله ای از دادرسی در ایران حضور نداشته باشد وتمام امور را به وکیل خود محول کند؟

آیا زنی که در مدت زندگی مشترک خود شاغل بوده ودرآمد خود را در زندگی هزینه نکرده نیز میتواند مدعی جهت تنصیف دارایی مرد باشد؟

آیا مردی که وکالت طلاق بلاعزل به زنش میدهد میتواند وکالت را باطل کند؟

مردی وکالت بلاعزل طلاق به زنش میدهد وآن زن وکیل اختیار کند،آیا دادگاه میتواند بدون شاهد و داور و موکل یک طرفه حکم صادر کند وحق تجدیدنظرخواهی را از موکل بگیرد؟

در دعاوی خانوادگی(درخواست طلاق-عدم امکان سازش) از جانب زوج وجود وکیل الزامی است یا اختیاری نحوه محاسبه اجرت المثل چگونه است؟

آیا برای طلاق توافقی حضور مرد در جلسه دادرسی ضرورت دارد یا با دادن وکالت به شخص دیگر میتواند این امر صورت پذیرد؟

مدتی زوج با زوجه اختلاف دارد و زوج اصرار به طلاق دارد آیا اگر زوجه در دادگاه حاضر نشود و خواستار طلاق نباشد آیا زوج میتواند یک طرفه طلاق بدهد؟

پدری دو دانگ از مغازه خود را به پسرش منتقل کرده است ، آیا می توان آن را مسترد نمود ؟

پدری در زمان حیات خود تنها دارایی خود را عبارت از یک باب خانه بوده به پسرش منتقل کرده است و پس از فوت وی مالی برای سایر فرزندان و زوجه باقی نمانده است ، آیا می توان با مطالبه ی مهریه ی مادر خانه ای را که به نام پسر است فروخت و مهریه را وصول کرد ؟

آیا پدر و مادر می توانند سهم پسر و دختر خود را مساوی قرار دهند ؟

سهم همسر دوم پس از مرگ زوج چیست ؟ اگر فرزند نداشته باشند به چه نحوی تقسیم می شود ؟

میزان ارث زوج و زوجه چگونه است ؟

چنانچه شوهری نسبت به همسرش ایراد ضرب و جرح داشته باشد ، چگونه می توان ثابت کرد و آیا از موارد طلاق تلقی می گردد ؟

در مورد ناتوانی جنسی زوج چه باید کرد ، آیا می توان در مورد طلاق اقدام نمود ؟

اگر زوج به همسرش وکالت در طلاق تفویض نماید ، آیا خود نیز می تواند از این حق استفاده کند ؟

اگر مردی در اثر بیماری بدبینی همسرش را مورد آزار جسمی و روحی قرار داده و او را حبس نماید ، آیا زوجه می تواند ادعای خود را مبنی بر بیماری همسرش ثابت کرده و اقدام به طلاق نماید ؟

اگر طفل پس از طلاق با پدر زندگی نموده و حاضر به ملاقات مادر نباشد آیا می توان از داگاه ملاقات اجباری گرفت ؟

اگر مادری از دخترش وکالت داشته باشد ، آیا می تواند به دلیل عدم صلاحیت داماد حضانت نوه خود را بر عهده گیرد ؟

اگر پدر در قبال فرزندان متعهد به پرداخت نفقه بوده ، لکن پس از مدتی به دلیل بیکاری از ادای آن خودداری کند ، چه باید کرد ؟

آیا حضانت فرزند شش ساله پس از فوت پدر به عهده پدربزرگ ( جد پدری ) است ، یا مادر ، وضعیت نفقه فرزند چگونه است ؟

در صورتی که پدر معتاد و مجهول المکان بوده و جد پدری نیز در قید حیات نباشد ، مادر در چه سنی می تواند تقاضای قیمومت نماید ؟

چنانچه حضانت فرزندان ( دو فرزند ) در زمان طلاق به مادر واگذار شده باشد ، آیا مادر می تواند ازدواچ نماید ؟

اگر مردی در مورد فرزندان وکالت بلاعرل به مادر داده باشد ، آیا مادر می تواند تقاضای قیمومت نماید ؟

اگر پدری متواری بوده و طلاق غیابی واقع شده و حضانت طفل به مادر واگذار شده باشد ، آیا مادر می تواند ازدواج نماید ؟

اگر زوج به همسر خود وکالت داده و به خارج از کشور رود آیا زوجه می تواند اموال او را بفروشد و یا به خود منتقل کند ؟

کاربرد شرایط مندرج در قباله ازدواج چیست ؟

 

 

بیان مباحث حقوق مدنی(بحث خانواده) به شکل کاملا ساده و مفهومی (پایداری در ذهن)

 

هر زني را كه خالي از موانع نكاح باشد مي توان خواستگاري نمود.

وعده‌ی ازدواج ایجاد علقه‌ی زوجیت نمی‌کند اگر چه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد. بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می‌تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی‌تواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه‌ی خسارتی نماید.

هر یک از نامزدها می‌تواند در صورت به هم خوردن وصلت منظور، هدایایی را که به طرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه کند. اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایایی خواهد بود که عادتاً نگاه داشته می‌شود مگر این که آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد.

مفاد ماده 1037 از حیث رجوع به قیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها به هم بخورد مجری نخواهد بود.

هر یک از طرفین می‌تواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب به صحت از امراض مسری مهم از قبیل سفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد.

عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.

نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه‌ی پدر یا جد پدری او است و هر گاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه‌ی او ساقط و در این صورت دختر می‌تواند با معرفی کامل مردی که می‌خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آن‌ها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید.

"در صورتی که پدر یا جد پدری در محل حاضر نباشد و استیذان از آن‌ها نیز عادتاً غیرممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی می‌تواند اقدام به ازدواج نماید.

تبصره: ثبت این ازدواج در دفترخانه منوط به احراز موارد فوق دردادگاه مدنی خاص می‌باشد."

"نکاح با اقارب نسبی ذیل ممنوع است اگر چه قرابت، حاصل از شبهه یا زنا باشد:

۱- نکاح با پدر و اجداد و با مادر و جدات هر قدر که بالا برود؛

۲- نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود؛

۳- نکاح با برادر و خواهر و اولاد آن‌ها تا هر قدر که پایین برود؛

۴- نکاح با عمات و خالات خود و عمات و خالات پدر و مادر و اجداد و جدات."

"قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت نسبی است مشروط بر این که:

اولاً- شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد؛

ثانیاً- شیر مستقیماً از پستان مکیده شده باشد؛

ثالثاً- طفل لااقل یک شبانه‌روز و یا ۱۵ دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون این که در بین، غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد؛

رابعاً- شیرخوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد؛

خامساً- مقدار شیری که طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد. بنابراین اگر طفل در شبانه‌روز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیرزن دیگر بخورد موجب حرمت نمی‌شود اگر چه شوهر آن دو زن یکی باشد و همچنین اگر یک زن، یک دختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هر یک را از شیر متعلق به شوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آن‌ها از این حیث ممنوع نمی‌باشد."

"نکاح بین اشخاص ذیل به واسطه‌ی مصاهره ممنوع دائمی است:

۱- بین مرد و مادر و جدات زن او از هر درجه که باشد اعم ازنسبی و رضاعی؛

۲- بین مرد و زنی که سابقاً زن پدر و یا زن یکی از اجداد یا زن پسر یا زن یکی از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعی باشد؛

۳- بین مرد با اناث از اولاد زن از هر درجه که باشد ولو رضاعی مشروط بر این که بین زن و شوهر زناشویی واقع شده باشد."

جمع بین دو خواهر ممنوع است اگر چه به عقد منقطع باشد.

هیچ کس نمی‌تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد مگر با اجازه‌ی زن خود.

هر کس زن شوهردار را با علم به وجود علقه‌ی زوجیت و حرمت نکاح و یا زنی را که در عده طلاق یا در عده وفات است با علم به عده و حرمت نکاح برای خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقاٌ بر آن شخص حرام مؤبد می‌شود.

حکم مذکور در ماده‌ی 1050 در موردی نیز جاری است که عقد از روی جهل به تمام یا یکی از امور مذکوره فوق بوده و نزدیکی هم واقع شده باشد. در صورت جهل و عدم وقوع نزدیکی عقد باطل ولی حرمت ابدی حاصل نمی‌شود.

عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است.

زنای با زن شوهردار یا زنی که در عده‌ی رجعیه است موجب حرمت ابدی است.

نزدیکی به شبهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی مبطل نکاح سابق نیست.

اگر کسی با پسری عمل شنیع کند نمی‌تواند مادر یا خواهر یا دختر او را تزویج کند.

زنی که سه مرتبه متوالی زوجه‌ی یک نفر بوده و مطلقه شده بر آن مرد حرام می‌شود مگر این که به عقد دائم به زوجیت مرد دیگری در آمده و پس از وقوع نزدیکی با او به واسطه‌ی طلاق یا فسخ یا فوت، فراق حاصل شده باشد.

نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.

ازدواج زن ایرانی با تبعه‌ی خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه‌ی مخصوص از طرف دولت است.

دولت می‌تواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مأمورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول به اجازه‌ی مخصوص نماید.

نکاح واقع می‌شود به ایجاب و قبول به الفاظی که صریحاً دلالت بر قصد ازدواج نماید.

ایجاب و قبول ممکن است از طرف خود مرد و زن صادر شود یا از طرف اشخاصی که قانوناً حق عقد دارند.

عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد.

توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحت عقد است.

هر گاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد به اشاره از طرف لال نیز واقع می‌شود مشروط بر این که به طور وضوح حاکی از انشای عقد باشد.

تعیین زن و شوهر به نحوی که برای هیچ یک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد شرط صحت نکاح است.

شرط خیار فسخ نسبت به عقد نکاح باطل است ولی در نکاح دائم شرط خیار نسبت به صداق جایز است مشروط بر این که مدت آن معین باشد و بعد از فسخ مثل آن است که اصلاً مهر ذکر نشده است.

رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هر گاه مکره بعد از زوال کره، عقد را اجازه کند نافذ است مگر این که اکراه به درجه‌ای بوده که عاقد فاقد قصد باشد.

هر یک از مرد و زن می‌تواند برای عقد نکاح وکالت به غیر دهد.

در صورتی که وکالت به طور اطلاق داده شود وکیل نمی‌تواند موکله را برای خود تزویج کند مگر این که این اذن صریحاً به او داده شده باشد.

اگر وکیل از آن چه که موکل راجع به شخص یا مهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل خواهد بود.

نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد.

مدت نکاح منقطع باید کاملاً معین شود.

در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و به مهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است.

هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می‌توان مهر قرار داد.

مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آن‌ها بشود معلوم باشد.

تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.

اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تأدیه مهر در مدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است.

"به مجرد عقد، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.

تبصره: چنان چه مهریه وجه رایج باشد متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه‌ی زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد مگر این که زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند."

برای تأدیه‌ی تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد.

هر گاه مهر، عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است.

زن می‌تواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر این که مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.

اگر زن قبل از اخذ مهر به اختیار خود به ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمی‌تواند از حکم ماده قبل استفاده کند مع‌ذلک حقی که برای مطالبه‌ی مهر دارد ساقط نخواهد شد.

اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین می‌توانند بعد از عقد مهر را به تراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر مهر معین، بین آن‌ها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود.

در مورد ماده 1087 اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچ گونه مهری نیست.

ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می‌تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند.

اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شود زن نمی‌تواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید.

برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود.

هر گاه شوهر، قبل از نزدیکی، زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مهر را قبلاً داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عیناً یا مثلاً یا قیمتاً استرداد کند.

هر گاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است و اگربعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد بود.

برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می‌شود.

در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.

در نکاح منقطع موت زن در اثنای مدت موجب سقوط مهر نمی‌شود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.

در نکاح منقطع هر گاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهر را بدهد.

در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر می‌تواند آن را استرداد نماید.

در صورت جهل زن به فساد نکاح و وقوع نزدیکی، زن مستحق مهرالمثل است.

در صورتی که مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا ملک غیر باشد در صورت اول و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر این که صاحب مال اجازه نماید.

هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود زن حق مهر ندارد مگر در صورتی که موجب فسخ، عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر است.

همین که نکاح به طور صحت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل همدیگر برقرار می‌شود.

زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.

زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند.

در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است.

در عقد دائم نفقه‌ی زن به عهده شوهر است.

نفقه عبارت است از همه‌ی نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج، به واسطه‌ی نقصان یا مرض.

هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

نفقه‌ی مطلقه‌ی رجعیه در زمان عده بر عهده‌ی شوهر است مگر این که طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در این صورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت.

در ایام عده‌ی وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده‌ی آنان است (در صورت عدم پرداخت) تأمین می‌گردد.

زن می‌تواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند. در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.

در عقد انقطاع، زن حق نفقه ندارد مگر این که شرط شده یا آن که عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.

زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید مگر آن که اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.

اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه‌ی ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده‌ی شوهر خواهد بود.

در مورد ماده 1115 مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می‌شود و در صورت عدم تراضی، محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین، منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی که اقربایی نباشد خود محکمه، محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد.

شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.

زن مستقلاً می‌تواند در دارایی خود هر تصرفی را که می‌خواهد بکند.

طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند: مثل این که شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد یا سوءرفتاری نماید که زندگانی آن‌ها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی خود را مطلقه سازد.

عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل می‌شود.

جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از این که مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.

"عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:

۱- خصا؛

۲- عنن به شرط این که ولو یک بار عمل زناشویی را انجام نداده باشد؛

۳- مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه‌ای که قادر به عمل زناشویی نباشد."

"عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود:

۱- قرن؛

۲- جذام؛

۳- برص؛

۴- افضا؛

۵- زمینگیری؛

۶- نابینایی از هر دو چشم."

عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است.

جنون و عنن در مرد هر گاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.

هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت.

هر گاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع نماید و امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.

هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیاً بر آن واقع شده باشد.

در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه، زن می‌تواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می‌نماید. همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.

"در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنان چه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود.

تبصره: عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه‌ی زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و موارد ذیل در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می‌گردد:

۱- ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه.

۲- اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر و یا ابتلا وی به مشروبات الکلی که به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد آورد و امتناع یا عدم امکان الزام وی به ترک آن در مدتی که به تشخیص پزشک برای ترک اعتیاد لازم بوده است.

۳- محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر.

۴- ضرب وشتم یا هرگونه سوءرفتار مستمر زوج که عرفاً با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد.

۵- ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه‌ی صعب‌العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید.

موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود، حکم طلاق صادر نماید."

خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ، نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می‌شود به شرط این که علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد. تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است.

در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.

"مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.

تبصره: زن نیز می‌تواند با وجود شرایط مقرر در مواد (۱۱۱۹)، (۱۱۲۹) و (۱۱۳۰) این قانون، از دادگاه تقاضای طلاق نماید."

طلاق باید به صیغه‌ی طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد.

طلاق باید منجز باشد و طلاق معلق به شرط، باطل است.

طلاق‌دهنده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد.

ولی مجنون دائمی می‌تواند در صورت مصلحت مولی‌علیه، زن او را طلاق دهد.

ممکن است صیغه‌ی طلاق را به توسط وکیل اجرا نمود.

طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می‌شود.

طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر این که زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد به طوری که اطلاع از عادت زنانگی بودن زن نتواند حاصل کند.

طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر این که زن یائسه یا حامل باشد.

طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانگی نمی‌شود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد.

طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی.

در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.

"در موارد ذیل طلاق، بائن است:

۱- طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود؛

۲- طلاق یائسه؛

۳- طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد؛

۴- سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از این که وصلت در نتیجه‌ی رجوع باشد یا در نتیجه‌ی نکاح جدید."

طلاق خلع آن است که زن به واسطه‌ی کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد.

طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد.

در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.

رجوع در طلاق به هر لفظ یا فعلی حاصل می‌شود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر این که مقرون به قصد رجوع باشد.

عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن، زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی‌تواند شوهر دیگر اختیار کند.

عده‌ی طلاق و عده‌ی فسخ نکاح سه طهر است مگر این که زن با اقتضای سن، عادت زنانگی نبیند که در این صورت عده‌ی او سه ماه است.

عده‌ی فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد نکاح منقطع در غیرحامل دو طهر است مگر این که زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت ۴۵ روز است.

عده‌ی طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد زن حامله تا وضع حمل است.

عده‌ی وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر این که زن حامل باشد که در این صورت عده‌ی وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر این که فاصله‌ی بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد والا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود.

زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه، نه عده‌ی طلاق دارد و نه عده‌ی فسخ نکاح ولی عده‌ی وفات در هر مورد باید رعایت شود.

زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده‌ی وفات نگاه دارد.

زنی که به شبهه با کسی نزدیکی کند باید عده‌ی طلاق نگاه دارد.

طفل متولد در زمان زوجیت، ملحق به شوهر است مشروط بر این که از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد.

هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود ملحق به شوهر است مشروط بر این که مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نگذشته باشد مگر آن که ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از شش ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد.

در صورتی که عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجدداً شوهر کند و طفلی از او متولد گردد طفل به شوهری ملحق می‌شود که مطابق مواد قبل الحاق او به آن شوهر ممکن است در صورتی که مطابق مواد قبل الحاق طفل به هر دو شوهر ممکن باشد طفل ملحق به شوهر دوم است مگر آن که امارات قطعیه برخلاف آن دلالت کند.

در مورد مواد قبل هر گاه شوهر صریحاً یا ضمناً اقرار به ابوت خود نموده باشد دعوی نفی ولد از او مسموع نخواهد بود.

در مورد مواد قبل دعوی نفی ولد باید در مدتی که عادتاً پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی می‌باشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضای دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود.

در موردی که شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند به نوعی که موجب الحاق طفل به او باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی، دو ماه از تاریخ کشف خدعه خواهد بود.

احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی به شبهه نیز جاری است اگر چه مادر طفل مشتبه نباشد.

طفل متولد از نزدیکی به شبهه فقط ملحق به طرفی می‌شود که در اشتباه بوده و در صورتی که هر دو در اشتباه بوده‌اند ملحق به هر دو خواهد بود.

هر گاه به واسطه‌ی وجود مانعی نکاح بین ابوین طفل باطل باشد نسبت طفل به هر یک از ابوین که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت به دیگری نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو، نسب طفل نسبت به هر دو مشروع است.

طفل متولد از زنا ملحق به زانی نمی‌شود .

نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.

"برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.

تبصره: بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می‌باشد.(اصلاحی ۸/۹/۱۳۸۲ مجمع تشخیص نظام)"

اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.

در صورت فوت یکی از ابوین حضانت طفل با آن که زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد.

هیچ یک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل به عهده‌ی آن‌هاست از نگاهداری او امتناع کنند، در صورت امتناع یکی از ابوین، حاکم باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای مدعی‌العموم، نگاهداری طفل را به هر یک از ابوین که حضانت به عهده‌ی اوست الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد حضانت را به خرج پدر و هر گاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمین کند.

"هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضاییه تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.

موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:

۱- اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر و قمار

۲- اشتهار به فساد اخلاق و فحش

۳- ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی

۴- سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضداخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدی‌گری و قاچاق

۵- تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف"

در صورتی که به علت طلاق یا به هر جهت دیگر ابوین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ابوین که طفل تحت حضانت او نمی‌باشد حق ملاقات طفل خود را دارد تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه به آن‌ها در صورت اختلاف بین ابوین با محکمه است.

طفل را نمی‌توان از ابوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی.

مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه‌ی طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد.

طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد بایدبه آن‌ها احترام کند.

ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی خود به تربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آن‌ها را مهمل بگذارند.

ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.

طفل صغیر، تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود می‌باشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد.

هر یک از پدر و جد پدری، نسبت به اولاد خود ولایت دارند.

هر گاه طفل، هم پدر و هم جد پدری داشته باشد و یکی از آن‌ها محجور یا به علتی ممنوع از تصرف در اموال مولی‌علیه گردد ولایت قانونی او ساقط می‌شود.

در کلیه‌ی امور مربوط به اموال و حقوق مالی مولی‌علیه، ولی، نماینده قانونی او می‌باشد.

هر گاه ولی قهری طفل، رعایت غبطه‌ی صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر مولی‌علیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رئیس حوزه‌ی قضایی، پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره‌ی امور مالی طفل، فرد صالحی را به عنوان قیم تعیین می‌نماید. همچنین اگر ولی قهری به واسطه‌ی کبر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مولی‌علیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید، طبق مقررات این ماده فردی به عنوان امین به ولی قهری منضم می‌گردد.

هر گاه ولی قهری طفل محجور شود مدعی‌العموم مکلف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیم، قیمی برای طفل معین کند.

در مواردی که برای عدم امانت ولی قهری نسبت به دارایی طفل، امارات قویه موجود باشد مدعی‌العموم مکلف است از محکمه ابتدایی رسیدگی به عملیات او را بخواهد. محکمه در این مورد رسیدگی کرده در صورتی که عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده ۱۱۸۴ رفتار می‌نماید.

هر گاه ولی قهری منحصر، به واسطه‌ی غیبت یا حبس به هر علتی که نتواند به امور مولی‌علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد، حاکم یک نفر امین به پیشنهادمدعی‌العموم برای تصدی و اداره‌ی اموال مولی‌علیه و سایر امور راجعه به او موقتاً معین خواهد کرد.

هر یک از پدر و جد پدری بعد از وفات دیگری می‌تواند برای اولاد خود که تحت ولایت او می‌باشد وصی معین کند تا بعد از فوت خود در نگاهداری و تربیت آن‌ها مواظبت کرده و اموال آن‌ها را اداره نماید.

هیچ یک از پدر و جد پدری نمی‌تواند با حیات دیگری برای مولی‌علیه خود وصی معین کند.

ممکن است پدر و یا جد پدری به کسی که به سمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد از فوت خود را برای مولی‌علیه بدهد.

اگر وصی منصوب از طرف ولی قهری به نگاهداری یا تربیت مولی‌علیه و یا اداره‌ی امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظایف خود نماید منعزل می‌شود.

ولی مسلم نمی‌تواند برای امور مولی‌علیه خود وصی غیرمسلم معین کند.

همین که طفل، کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج می‌شود و اگر بعداً سفیه یا مجنون شود قیمی برای او معین می‌شود.

پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان، ولی خاص طفل نامیده می‌شود.

در روابط بین اقارب فقط اقارب نسبی در خط عمودی اعم از صعودی یا نزولی ملزم به انفاق یکدیگرند.

کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند به وسیله‌ی اشتغال به شغلی وسایل معیشت خود را فراهم نماید.

کسی ملزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون این که از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد. برای تشخیص تمکن باید کلیه‌ی تعهدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود.

نفقه‌ی اولاد بر عهده‌ی پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او به انفاق به عهده‌ی اجداد پدری است با رعایت الاقرب‌فالاقرب. در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آن‌ها نفقه بر عهده‌ی مادر است. هر گاه مادر هم زنده و یا قادر به انفاق نباشد با رعایت الاقرب‌فالاقرب به عهده‌ی اجداد و جدات مادری و جدات پدری واجب‌النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدات مزبور از حیث درجه‌ی اقربیت مساوی باشند نفقه را باید به حصه‌ی مساوی تأدیه کنند.

نفقه‌ی ابوین با رعایت الاقرب‌فالاقرب به عهده‌ی اولاد و اولاد اولاد است.

هر گاه یک نفر، هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی اقارب داشته باشد که از حیث الزام به انفاق در درجه‌ی مساوی هستند نفقه‌ی او را باید اقارب مزبور به حصه‌ی متساوی تأدیه کنند بنابر این اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه‌ی او را باید پدر و اولاد او متساویاً تأدیه کنند بدون این که مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه، مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه‌ی او را باید مادر و اولاد متساویاً بدهند.

اگر اقارب واجب‌النفقه، متعدد باشند و منفق نتواند نفقه‌ی همه‌ی آن‌ها را بدهد اقارب در خط عمودی نزولی مقدم بر اقارب در خط عمودی صعودی خواهند بود.

در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب‌النفقه‌ی دیگر، زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.

نفقه‌ی اقارب عبارت است از: مسکن و البسه و غذا و اثاث‌البیت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه‌ی استطاعت منفق.

در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنان چه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده‌ی اوست ممکن نباشد دادگاه می‌تواند با مطالبه‌ی افراد واجب‌النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آن‌ها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه‌ی دادگاه می‌توانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مطالبه نمایند.

زوجه در هر حال می‌تواند برای نفقه‌ی زمان گذشته خود اقامه دعوا نماید و طلب او از بابت نفقه‌ی مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غرما خواهد بود ولی اقارب فقط نسبت به آتیه می‌توانند مطالبه‌ی نفقه نمایند.

"اشخاص ذیل محجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند:

۱- صغار؛

۲- اشخاص غیررشید؛

۳- مجانین."

غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.

غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.

"هیچ کس را نمی‌توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگر آن که عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد.

تبصره ۱: سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است.

تبصره ۲: اموال صغیری را که بالغ شده است در صورتی می‌توان به او داد که رشد او ثابت شده باشد."

جنون به هر درجه که باشد موجب حجر است.

عمال و اقوال صغیر تا حدی که مربوط به اموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است مع‌ذلک صغیر ممیز می‌تواند تملک بلاعوض کند مثل قبول هبه و صلح بلاعوض و حیازت مباحات.

مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواری در حال جنون نمی‌تواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه‌ی ولی یا قیم خود، لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه می‌نماید نافذ است مشروط بر آن که افاقه‌ی او مسلم باشد.

معاملات و تصرفات غیر رشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه‌ی ولی یا قیم او اعم از این که این اجازه قبلاً داده شده باشد یا بعد از انجام عمل. مع‌ذلک تملکات بلاعوض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است.

هر گاه کسی مالی را به تصرف صغیر غیرممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد بود.

هر گاه صغیر یا مجنون یا غیررشید باعث ضرر غیر شود ضامن است.

اداره‌ی اموال صغار و مجانین و اشخاص غیررشید به عهده‌ی ولی یا قیم آنان است به طوری که در باب سوم از کتاب هشتم و مواد بعد مقرر است.

"برای اشخاص ذیل نصب قیم می‌شود:

۱- برای صغاری که ولی خاص ندارند؛

۲- برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آن‌ها متصل به زمان صغر آن‌ها بوده و ولی خاص نداشته باشند؛

۳- برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آن‌ها متصل به زمان صغر آن‌ها نباشد."

هر یک از ابوین مکلف است در مواردی که به موجب ماده‌ی قبل باید برای اولاد آن‌ها قیم معین شود مراتب را به دادستان حوزه‌ی اقامت خود و یا به نماینده‌ی او اطلاع داده و از او تقاضا نماید که اقدام لازم برای نصب قیم به عمل آورد.

در صورت نبودن هیچ یک از ابوین یا عدم اطلاع آن‌ها انجام تکلیف مقرر در ماده‌ی قبل به عهده‌ی اقربایی است که با شخص محتاج به قیم در یک جا زندگی می‌نمایند.

در هر موردی که دادستان به نحوی از انحا به وجود شخصی که مطابق ماده ۱۲۱۸ باید برای او نصب قیم شود مسبوق گردید باید به دادگاه مدنی خاص رجوع و اشخاصی را که برای قیمومت مناسب می‌داند به آن دادگاه معرفی کند. دادگاه مدنی خاص از میان اشخاص مزبور یک یا چند نفر را به سمت قیم معین و حکم نصب او را صادر می‌کند و نیز دادگاه مذکور می‌تواند علاوه بر قیم یک یا چند نفر را به عنوان ناظر معین نماید دراین صورت دادگاه باید حدود اختیارات ناظر را نیز تعیین کند. اگر دادگاه مدنی خاص اشخاصی را که معرفی شده‌اند معتمد ندید اشخاص دیگری را از دادسرا خواهد خواست.

در مورد مجانین، دادستان باید قبلاً رجوع به خبره کرده نظریات خبره را به دادگاه مدنی خاص ارسال دارد. در صورت اثبات جنون، دادستان به دادگاه رجوع می‌کند تا نصب قیم شود. در مورد اشخاص غیررشید نیز دادستان مکلف است که قبلاً به وسیله‌ی مطلعین اطلاعات کافیه در باب سفاهت او به دست آورده و در صورتی که سفاهت را مسلم دید در دادگاه مدنی خاص اقامه‌ی دعوا نماید و پس از صدور حکم عدم رشد برای نصب قیم به دادگاه رجوع نماید.

حفظ و نظارت در اموال صغار و مجانین و اشخاص غیررشید مادام که برای آن‌ها قیم معین نشده به عهده‌ی مدعی‌العموم خواهد بود. طرز حفظ و نظارت مدعی‌العموم به موجب نظامنامه‌ی وزارت عدلیه معین خواهد شد.

همین که حکم جنون یا عدم رشد یک نفر صادر و به توسط محکمه‌ی شرع برای او قیم معین گردید مدعی‌العموم می‌تواند حجر آن را اعلان نماید. انتشار حجر هر کسی که نظر به وضعیت دارایی او ممکن است طرف معاملات بالنبسه عمده واقع گردد الزامی است.

اسامی اشخاصی که بعد از کبر و رشد به علت جنون یا سفه محجور می‌گردند باید در دفتر مخصوص ثبت شود. مراجعه به دفتر مزبور برای عموم آزاد است.

فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه به عمل آمده باشد.

در خارج ایران کنسول ایران و یا جانشین وی می‌تواندنسبت به ایرانیانی که باید مطابق ماده ۱۲۱۸ برای آن‌ها قیم نصب شود و در حوزه‌ی مأموریت او ساکن یا مقیم‌اند موقتاً نصب قیم کند و باید تا ۱۰ روز پس از نصب قیم مدارک عمل خود را به وسیله‌ی وزارت امور خارجه به وزارت دادگستری بفرستد. نصب قیم مزبور وقتی قطعی می‌گردد که دادگاه مدنی خاص تهران تصمیم کنسول یا جانشین او را تنفیذ کند.

وظایف و اختیاراتی که به موجب قوانین و نظامات مربوطه در مورد دخالت مدعیان عمومی در امور صغار و مجانین و اشخاص غیررشید مقرر است در خارج ایران به عهده‌ی مأمورین قنسولی خواهد بود.

اگر در عهود و قراردادهای منعقده بین دولت ایران و دولتی که مأمور قنسولی مأموریت خود را در مملکت آن دولت اجرا می‌کند ترتیبی برخلاف مقررات دو ماده‌ی فوق اتخاذ شده باشد مأمورین مذکور مفاد آن دو ماده را تا حدی که با مقررات عهدنامه یا قرارداد مخالف نباشد اجرا خواهند کرد.

"اشخاص ذیل نباید به سمت قیمومت معین شوند:

۱- کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند؛

۲- کسانی که به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های ذیل به موجب حکم قطعی محکوم شده باشند:

سرقت، خیانت در امانت، کلاهبرداری، اختلاس، هتک ناموس یا منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال، ورشکستگی به تقصیر.

۳- کسانی که حکم ورشکستگی آن‌ها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آن‌ها تصفیه نشده است؛

۴- کسانی که معروف به فساد اخلاق باشند؛

۵- کسی که خود یا اقربای طبقه‌ی اول او دعوایی بر محجور داشته باشد."

با داشتن صلاحیت برای قیمومت، اقربای محجور مقدم بر سایرین خواهند بود.

زن نمی‌تواند بدون رضایت شوهر خود، سمت قیمومت را قبول کند.

در صورتی که محکمه بیش از یک نفر را برای قیمومت تعیین کند می‌تواند وظایف آن‌ها را تفکیک نماید.

مواظبت شخص مولی‌علیه و نمایندگی قانونی او در کلیه‌ی امور مربوط به اموال و حقوق مالی او با قیم است.

قیم مکلف است قبل از مداخله در امور مالی مولی‌علیه صورت جامعی از کلیه‌ی دارایی او تهیه کرده و یک نسخه از آن را به امضای خود برای دادستانی که مولی‌علیه در حوزه‌ی آن سکونت دارد بفرستد و دادستان یا نماینده‌ی او باید نسبت به میزان دارایی مولی‌علیه تحقیقات لازمه به عمل آورد.

مدعی‌العموم یا نماینده‌ی او باید بعد از ملاحظه‌ی صورت دارایی مولی‌علیه مبلغی را که ممکن است مخارج سالیانه مولی‌علیه بالغ بر آن گردد و مبلغی را که برای اداره کردن دارایی مزبور ممکن است لازم شود معین نماید. قیم نمی‌تواند بیش از مبالغ مزبور خرج کند مگر با تصویب مدعی‌العموم.

قیمی که تقصیر در حفظ مال مولی‌علیه بنماید مسئول ضرر و خساراتی است که از نقصان یا تلف آن مال حاصل شده اگر چه نقصان یا تلف مستند به تفریط یا تعدی قیم نباشد.

هر گاه معلوم شود که قیم عامداً مالی را که متعلق به مولی‌علیه بوده جزو صورت دارایی او قید نکرده و یا باعث شده است که آن مال در صورت مزبور قید نشود مسئول هر ضرر و خساراتی خواهد بود که از این حیث ممکن است به مولی‌علیه وارد شود. به علاوه در صورتی که عمل مزبور از روی سوءنیت بوده قیم معزول خواهد شد.

قیم نمی‌تواند به سمت قیمومت از طرف مولی‌علیه با خود معامله کند اعم از این که مال مولی‌علیه را به خود منتقل کند یا مال خود را به او انتقال دهد.

قیم نمی‌تواند اموال غیرمنقول مولی‌علیه را بفروشد و یا رهن گذارد یا معامله‌ای کند که در نتیجه‌ی آن، خود، مدیون مولی‌علیه شود مگر با لحاظ غبطه‌ی مولی‌علیه و تصویب مدعی‌العموم. درصورت اخیر شرط حتمی تصویب مدعی‌العموم ملائت قیم می‌باشد و نیز نمی‌تواند برای مولی‌علیه بدون ضرورت و احتیاج قرض کند مگر با تصویب مدعی‌العموم.

قیم نمی‌تواند دعوی مربوط به مولی‌علیه را به صلح خاتمه دهد مگر با تصویب مدعی‌العموم.

در صورت وجود موجبات موجه، دادستان می‌تواند از دادگاه مدنی خاص تقاضا کند که از قیم تضمیناتی راجع به اداره‌ی اموال مولی‌علیه بخواهد. تعیین نوع تضمین به نظر دادگاه است. هر گاه قیم برای تعیین نوع تضمین حاضر نشد، از قیمومت عزل می‌شود.

قیم باید لااقل سالی یک مرتبه حساب تصدی خود را به مدعی‌العموم یا نماینده‌ی او بدهد و هر گاه در ظرف یک ماه از تاریخ مطالبه‌ی مدعی‌العموم حساب ندهد به تقاضای مدعی‌العموم معزول می‌شود.

قیم باید حساب زمان تصدی خود را پس از کبر و رشد یا رفع حجر به مولی‌علیه سابق خود بدهد. هر گاه قیمومت او قبل از رفع حجر خاتمه یابد حساب زمان تصدی باید به قیم بعدی داده شود.

قیم می‌تواند برای انجام امر قیمومت، مطالبه‌ی اجرت کند. میزان اجرت مزبور با رعایت کار قیم و مقدار اشتغالی که از امر قیمومت برای او حاصل می‌شود و محلی که قیم در آن جا اقامت دارد و میزان عایدی مولی‌علیه تعیین می‌گردد.

مدعی‌العموم می‌تواند اعمال نظارت در امور مولی‌علیه را کلاً یا بعضاً به اشخاص موثق یا هیأت یا مؤسسه واگذار نماید. شخص یا هیأت یا مؤسسه که برای اعمال نظارت تعیین شده در صورت تقصیر یا خیانت، مسئول ضرر و خسارت وارده به مولی‌علیه خواهند بود.

"در موارد ذیل قیم معزول می‌شود:

۱- اگر معلوم شود که قیم فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او سلب شود؛

۲- اگر قیم مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحه‌های ذیل شده و به موجب حکم قطعی محکوم گردد:

سرقت، خیانت در امانت، کلاهبرداری، اختلاس، هتک ناموس، منافیات عفت، جنحه نسبت به اطفال، ورشکستگی به تقصیر یا تقلب

۳- اگر قیم به علتی غیر از علل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امور مالی مولی‌علیه را اداره کند؛

۴- اگر قیم ورشکسته اعلان شود؛

۵- اگر عدم لیاقت یا توانایی قیم در اداره‌ی اموال مولی‌علیه معلوم شود؛

۶- در مورد مواد ۱۲۳۹، ۱۲۴۳، ۱۲۴۴ با تقاضای مدعی‌العموم."

اگر قیم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل می‌شود.

هر گاه قیم در امور مربوطه به اموال مولی‌علیه یا جنحه یا جنایت نسبت به شخص او مورد تعقیب مدعی‌العموم واقع شود محکمه به تقاضای مدعی‌العموم موقتاً قیم دیگری برای اداره‌ی اموال مولی‌علیه معین خواهد کرد.

هر گاه زن بی‌شوهری ولو مادر مولی‌علیه که به سمت قیمومت معین شده است اختیار شوهر کند باید مراتب را در ظرف یک ماه از تاریخ انعقاد نکاح به دادستان حوزه‌ی اقامت خود یا نماینده‌ی او اطلاع دهد. در این صورت دادستان یا نماینده‌ی او می‌تواند با رعایت وضعیت جدید آن زن، تقاضای تعیین قیم جدید و یا ضم ناظر کند.

در مورد ماده 1251 اگر قیم ازدواج خود را در مدت مقرر به مدعی‌العموم یا نماینده او اطلاع ندهد مدعی‌العموم می‌تواند تقاضای عزل او را بکند.

پس از زوال سببی که موجب تعیین قیم شده، قیمومت مرتفع می‌شود.

خروج از قیمومت را ممکن است خود مولی‌علیه یا هر شخص ذی‌نفع دیگری تقاضا نماید. تقاضانامه ممکن است مستقیماً یا توسط دادستان حوزه‌ای که مولی‌علیه در آن جا سکونت دارد یا نماینده‌ی او به دادگاه مدنی خاص همان حوزه داده شود.

در مورد ماده قبل مدعی‌العموم یا نماینده‌ی او مکلف است قبلاً نسبت به رفع علت، تحقیقات لازمه به عمل آورده مطابق نتیجه‌ی حاصله از تحقیقات، در محکمه اظهار عقیده نماید. در مورد کسانی که حجر آن‌ها مطابق ماده ۱۲۲۵ اعلان می‌شود رفع حجر نیز باید اعلان گردد.

رفع حجر هر محجور باید در دفتر مذکور در ماده ۱۲۲۶ و در مقابل اسم آن محجور قید شود.

از آنجا که خانواده واحد بنيادي‏ جامعه‏اسلامي‏ است ، همه قوانين و مقررات و برنامه‏ريزي‏‏هاي‏ مربوط بايد در جهت آسان کردن تشکيل خانواده ، پاسداري‏ از قداست آن واستواري‏ روابط خانوادگي‏ برپايه حقوق واخلاق اسلامي‏ باشد.

"دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي‏ تضمين نمايد وامور زير را انجام دهد :

1. ايجاد زمينه‏هاي‏ مساعد براي‏ رشد شخصيت زن واحياي‏ حقوق مادي‏ و معنوي‏ او

2 . حمايت مادران ، بالخصوص در دوران بارداري‏ و حضانت فرزند ، وحمايت از کودکان بي‏‏سرپرست

 

3 .ايجاد دادگاه صالح براي‏ حفظ کيان و بقاي‏ خانواده

 

 4 .ايجاد بيمه‏ي‏ خاص بيوگان وزنان سالخورده وبي‏‏سرپرست

 

  5 .اعطاي‏ قيموميت فرزندان به مادران شايسته درجهت غبطه آن‏ها درصورت نبودن ولي‏‏شرعي‏ .

"

بند الف شرط تحصیل

بند ب شرط اشتغال

بند ج شرط وكالت زوجه در صدور جواز خروج از كشور

بند د شرط تقسیم اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی

بند ه حضانت فرزندان پس از طلاق

بند و شرط وكالت مطلق زوجه در طلاق

آموزش حقوق شهروندی

استرداد کامل وجه در تمام مراحل کلاس بدون هیچ گونه توضیحی